IRANWORLDINSTITUTE
monde iranien
ایران زمین

Think Tank


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Accueil-Home
صفحه اول

 

 

 

 


ن - پروین
ریشه های مصدق ستیزی

«مصدق» یک نام جادو یی ست.

این نام، احترام برمی انگیزد، مهرزیادوکین فراوان پدیدمی آوردودرعزاوعروسی، درسخن ازگذشته وحـال، مـی ستیزند ومـی ستایندش: درکناراحترام بخش مهمـی ازایـرانیان وآگاهـان بیگانه نسبت بـه مصدق، جماعتی خلاف آرزوی اعلام شده ی خوداو، ازاوبتی ساخته اندوخودرا«مصدقی» می نامند وبخشی ازهواداران رﮋیم گذشته وجانشین آن، اورااهریمنی کجمداروعفریتی کج اندیش می پندارند.

واقعیت چیست وجایگاه واقعی مصدق کجاست؟

مـن درروز سقوط اوهشت سال بیش نداشتم. بیست وهشت سـال بعدی رادردوره ی محمدرضـاشـاه زیستم. هیچگاه هم«مصدقی» نبوده به عضویت گروههای سیاسی منسوب به مصدق درنیامدم ؛ امابه سبب ایرانی بودن ازسویی وتوجه به تاریخ وجامعه ی خـودمـان ودیگران، مصدق رایک زمـامـدار برجسته وطنخواه وخدمتگزاروپاک می دانم. پیش ازهرچیز، ازآن روکه درزیـراین گنبدکبود، هیچ چیزندیده ام که نسبی نباشد: راستی رااگریک بیگانه ازمن بپرسدکه« دردوره ی معروف به سلطنت مشروطه، کدام دولتمردشما بـه ملت وفـادارتربوده وبـه وظایفـی که ایـن نوع ساختارسیاسی ایجاب می کند بهترعمل کرده است ؟»چه پاسخی می توانم داد؟ امیرعباس هویدارابگویم؟ نام منوچهراقبال رابیاورم؟ ازعلی امینی یادکنم؟ اسـدالله علم رانـام ببرم؟ شـرمسارانـه بگویم که ملت ایران سترون بودوفرزند شایسته یی نداشت؟
خیر، دربرابرچنین پرسشی، پاسخ مـن- که گمان مـی برم پاسخ تاریخ نیزچنان است- روشن خواهد بـود: دروهله ی نخست مصدق وسپس قـوام. یعنی آن دودولتمردی که ازقضا، مـورد بغض سـومین وچهارمین پادشاه دوره ی مشروطه قرارگرفتندوحتاآخرین شاه ایران، دربیماری وپریشانی ودربدری هم دست ازسرمرده ی آنها برنداشت؛ حال آنکه کسانی ازمکتبی وِرایِ مشروطه خواهی به پادشاهی اوخاتمه داده بودند. هـمـه می دانند کـه اینان نیز، بـه سببهای غیرمنطقی وگروهمدارانه ی دیگـری، نـام ویـادمصدق رابـرنتافتند.

چه می گویند؟

طعنه ها وکنایه ها، باذکرلقب مصدق السلطنه آغازمی شودواین گونه نویسندگان فراموش می کنند که سردارسپه وتاج الملوک پهلوی همسر، همه ی نخست وزیـران او وشماری ازنخست وزیـران فرزندش، دارای لقبهایی بوده اندکه ازقاجاریان گرفته اند. آنگاه، به وابستگی خانواده ی مادری او می پردازندوحتایکی ازبی مروت ترین قلمزنان این دسته، مصدق رافرزندحرامزاده ی مظفرالدین شاه معرفـی کرده است تـا قاجارش بشناساند. اینان ازیادمی برندکه به محض آنکه رضاخان سردار سپه پیراهنی تازه کرد، به فکرتجدیدفراش ازخاندان قاجارافتادو«پهلوی»های نیمه «قاجار»ی تحویل ملت ایران داد. علاوه بـرایـن، رییس مجلس موسسان تغییرسلطنت ازقاجاربه پهلوی نیزیک قاجار بودوسراینده ی«سرودشاهنشاهی»پهلوی، قاجاری دیگر!

بعد، درمـورد تحصیل، پایاننامه ی دکتری وسـرانجام وابستگی اش بـه استعمارانگلیس افسانه هـای شگفت آورسرهم می کنند. حدسهامی زنند. به ندرت، دله دزدی راهم به اینهامی افزایند.اما،موضوع انگیزش ولُبٌ سخن ، آن است که اقدام اصلی برای ملی کردن صنعت نفت راشاه(- داعیه ی خوداوو سلطنت طلبان تندروی امروزی) ویاآیت الله کاشانی(- مدعای تندروان مذهبی)ویاحتادکتربقایی کرده وتازه، آن هم بـه علت نـادرسـت بـودن کارویـالجبازی مصدق، بـه زیـان ملت ایـران انجامیده است. درایـن میان، هـواداران «حـزب فـراگیررستاخیز» و«فـرمـانـدهـی شـاهنشاهـی»، بامخالفان مذهبی دموکراسی وبـازماندگان استالینیسم همنوامی شوندومصدق رابه رفتاردیکتاتورمآبانه متهم می سازند. غیرقانونی بودن رفراندوم 1331راهم به تفصیل عنوان می کنندوآن هم گروههایی که هم رفراندوم های دیگری رامورد تأییدقرارمی دهندوهم درتوجیه رفتارهای نامردمی «بی رفراندوم!» می کوشند.

این که مصدق از«فرمان عزل» خود سرپیچی کرده است، ایرادکسانی به مصدق است که نافرمانی آخرین نخست وزیراحمدشاه رابه یادنمی آورندوگمان می برندماده ی اختیارتشریفاتیٍ عزل نخست وزیر، دردیگرقانونهای اساسی دیگرکشورهای صاحب مشروطه ی سلطنتی اروپاکه الگوی مابوده است، نیست! وانگهی، کدام ماده ازقانون اساسی مشروطه ومتمم آن است که کاربدستان دوره ی «مشروطه» نقض نکرده اند؟!

بعد، اتهام فراماسون بودن مصدق نیزمطرح می شودوآن هم به صرف آنکه وی زمانی عضومجمع آدمیت بوده (- واستعفاهم داده است)؛ حال آنکه این گروه سیاسی تنهاازساختار تشکیلات فراماسونها تقلیدمی کردوبـاآن گـروه ارتباط سازمانی وعقیدتی نداشت. مدعیان مصدق بهتراست تـوجـه کنندکـه پیشتر، کسانـی همچون سیدجمال الدین افغانی که درجمهوری اسلامـی موردتکریـم اسـت واکثریـت رجال دوره ی پهلوی وپاره یی ازسرکردگان هواداربازگشت سلسله ی پهلوی، به آن جماعت پیوسته بوده اندویاهستند.
اتهامها، تمامـی نـدارنـد. مـن شماری ازمهمترینهایش رابـرشمردم. امـا، ذره بینهـا ومیکروسکوپهـا وتلسکوپها همچنان درکارند!

پس ازنیم قرن، هنوزهم؟

درجمهوری اسلامی، ازهمان آغازنام مصدق رانامبارک انگاشتند. حتا نام خیابانی راکه درآغازکار بدین اسـم مسما شده بـود، زدودنـد. این جاوآن جا، خـوشخدمتان وفرصت جویان وکینه ورزان، بـد وبیراه گفتندوتحریف تاریخ هم کردند. ازجمله، این اواخر، کسی ادعـاکردکه مرحوم آیت الله کاشانی مبتکرملـی کردن صنعت نفت بـوده است ونـه مصدق. آن شخص، سخنـی ازرفتارکاشانـی باشـاه و موضعش درکودتای 28مردادبه زبان نیاورد. باقی ماندگان حزب ترازاول طبقه ی کارگرنیزنیشهای همیشگی رابه مصدق مـی زنندوهنوزهـم اعتراف نمـی کنندکه گذشته ازاطاعت کورکورانه شان، رفتارمبهم وقهربیجای آنان باکسی که به کشاکش درجبهه های مختلف کشیده شده بـود، تاچه میزان درموفقیت رقیبان مـوثربوده است.

اماپیگیرتـرازهمه، دشمنـی هـواداران بـازگشت سلطنت پهلوی بـادکترمصدق است. بـه ویـژه، سـه چهارسالی ست که مرتب دراین باره مقاله و کتاب می نویسند. چون الگوومعیارپادشاهی محمدرضا شاه است(- بااشاره ی مبهمی به«اشتباهات» اوو«گناه اطرافیان»)ونوشته هاوگفتارهایش درباره ی زجـری کـه ازمصدق کشیده، دیگرتندرووکندرو نـدارد. بـی سـوادوبـاسـوادهم ندارد. درواقع، هیچ سلطنت طلبی، مصدق ستیزی خـود راپنهان نمی دارد. ازآن ذره بینهاومیکروسکوپهاوتلسکوپهاکه گفته شد، قویترینهایشان دردست اینان است.
بااین کار، مخالف نیستم. بایدتاریخ راشکافت ووارسیدوهیچ تابویـی رانپذیرفت. نمونه یـی رابگویم: امسال، مصادف با یکصدمین سال امضای فـرمان مشروطیت است. چـه مانعـی داردکه درجدولـی رفتاروکرداراولین پـادشـاه مشروطـه(- محمدعلی شـاه) وآخرینشان(-محمدرضاشـاه) رابگذاریـم و بسنجیم؟ شرطی هم نمـی خواهد، جزرعایت انصاف ومنطق. ازجمله ایـن که سیب باسیب وگلابی باگلابی سنجیده شود. یک موردآن است که چون ایران دوره ی محمدعلی شاه هنوزبه نفت نرسیده بود، این عامل وتابعهای آن رابایداز جدول مقایسه حذف کرد.

خیر، پژوهش درتـاریـخ ازکارهای ارزشمنداست و بـاآن مخالفتی نیست. بـه جـای تاریخ، اتهامنامـه نوشتن و بسیج شدن تابرای فّروفروزدادن به یک چهره ی تاریخی، چهره ی تاریخی دیگری رالجن مالـی کردن ، زشت ونادرست اسـت. بشرجایزالخطاست ومصدق هم بشری بـودچون دیگران. اگـر پژوهشگردانشمندی به یک اندازه شخصیت ورفتارشاه ومصدق رازیرذره بین بگذارد، یاری بزرگی به شناخت حقایق تاریخی داده است. اما، راستش رابخواهید، درموردآن اولی، باچشم غیرمسلح هم می توان بررسی کرد:
پرده ی هفت رنگ دربگذار ای که درخانه بوریاداری!

این همه نفاق وچندگانگی- حتادرباره ی گذشته های دور- میراث تاریخ پرتلاطم ایران ماست. اغلب فراموش می کنیم که درجهان ملتهاوهمچنین دربرابراندیشه های ضدسرفرازی وبهروزی ایرانیان، ایران وایرانی تنهاست. صائب تبریزی گفته است:
دلم زپاکی دامان غنچه می لرزد که بلبلان همه مستندوباغبان تنها

 

 

 

©Copyright 2006-2011 iranworldinstitute. All Rights Reserved.  
Contact | Support